أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

349

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

كه روايت حديث از وى كند و ميگويند شبى دست برداشته بود بتضرع . و ميگفت رب هب لى من لدنك ذريه طيبه انك سميع الدعاء . تا وقت سحر هاتفى گفت غم و اندوه تو كشف كرديم و ترا فرزندى آزاد داديم . چون صباح شد خبر رسيد كه بوسيله غلامى منشور تدريس اصفهان آورده‌اند و بشارت بيامد كه مادر فرزند آورده است يعنى پسرى بزائيده ميگويد پس دانستم كه فرزندى مباركست و نام وى احمد و لقب او حر كردم و ميگويند كه غلامى داشت و مدتى مديد گريخته بود اتفاقا در حين ولادت آن پسر غلام نيز درآمد و قماش بسيار داشت « 76 » و گفت در خواب ديدم كه پادشاهى قاهر مرا بنزد خود خواند و فرمود تو آن كسى كه از مولاى خود گريختهء و بفرمود تا مرا بسيار بزدند پس من عهد كردم كه بمولاى خود برسم و گريه بسيار كرده‌ام و اينك بيامده‌ام بعهد خود بنزد شما . چون اين حكايت بشنيد از بهر خداى او را آزاد كرد . بعد از آن شيخ تاج الدين احمد چون نوخاسته شد قرآن حفظ كرد و در مدتى اندك روى ارادت بحديث و تفسير كرد و در آن استاد شد و دوازده هزار حديث از صحاح و حسان حفظ كرد و سه هزار از

--> - فلما رآه الملك دولتشاه استأنس بلطائف محاوراته ثم تبرك برواتب عباداته فسأله ان يقيم عنده فواعده على العود اليه فلما رجع الى بغداد استجاز الخليفة فى ذاك فأعطاه قياده و اولاه مراده فانتقل مع اهله الى اصبهان و والى الملك عليه رواتب الاحسان . ( 76 ) - جها : منشور تدريس اصفهان آورده‌اند و غلامى كه گريخته بود بازآمد و مادر فرزند آورده يعنى پسرى آورده و ميگويد پس دانستم كه فرزندى مباركست و نام وى احمد نهادم و لقب حر كردم و آن غلامى كه گريخته بود در وقت زادن فرزند آمد اتفاقا قماش بسيار همراه داشت - مد : و خبر رسيد كه منشور تدريس اصفهان آورده‌اند و غلامى مادر فرزند آورده است يعنى پسر بزائيده . . . نظر باينكه عبارات مشوش و ترجمه كما هو حقه انجام نپذيرفته است عين عبارات شد - الازار نقل مىشود تا استحضار كامل بمعنى حاصل شود . لازم بتذكر است كه تغيير مختصرى در عبارت داده شد كه تا حدى مفهوم متن شد الازار روشن شود . قارئين عظام از مقايسه سه متن جها و مد و شد الازار به اين تغيير واقف خواهند شد . رب هب لى من لدنك ذرية طيبة انك سميع الدعاء فهتف هاتف عند السحر بعد مقاساة السهر قد كشفنا عنك ضرا و اعطيناك ولدا حرا فلما صحبت جاءتنى البشارة بولادة ولد و وافى غلام من حريم الملك عند طلوع الشمس ببراءة و تشريف و منشور لتدريس اصبهان فعلمت انه ولد مبارك فسميته احمد و لقبته حرا ، قال و كان لوالدته غلام قد ابق منهم مدة فرجع و معه اقمشة كثيرة .